سه سالی هست به دانشگاه اومدم.از اون اول همین گوشی موبایل رو دستش دیدم.برای گوش دادن یك صوت درسی مجبوره به این و اون رو بندازه تا شاید لپ تاب یا موبایلشون رو بهش بدن!

آقای الف چند وقتی میشد می خواست ی گوشی جدید بخره!و البته ی لب تاب.اما نخرید.چون 500 هزار تومن پول برای خرید مینی لب تاب واسش زیاد بود

آقای ب رو هم سه سالی ست كه میشناسم البته بیش تر از آقای الف مدام از گرونی،اقتصاد خراب،رئیس جمهور بد و...صحبت می كرد.از گرونی ماشین از گرونی موبایل و از گرونی لب تاب با آب وتاب صحبت می كرد!با صورتی برافروخته

آقای ب در حالی كه آقای الف دوستش پولی برای خریدن مینی لب تاب نداشت ی گوشی خرید!500هزار تومن؟نه ی گوشی 3میلیون تومنی!

آقای ب عذاب وجدان گرفته است،آقای الف اما با عذاب وجدان او قادر به خرید موبایل نیست!

من و آقای الف و آقای ب اما هر سه وقتی از دانشگاه بیرون می رویم با دختركی كه برای مردم می رقصد،می رقصد تا اندكی كمكش كنند بر خورد می كنیم!و شكایت می كنیم از فقر،از وضع بد اقتصاد...

(دیدن برخی چیزها در دانشگاه روح و روان آدم رو به هم می ریزه.)